در امتداد این جاده دراز
در انگاره این ظرف لبریز
و بر حاشیه سترون
این جاده بی انتها
یک قلب در حال طپش
بازمانده؛
یک احساس غریب
فریاد می زند؛
یک آشیانه در برابر باد
در حال ویرانی است؛
یک شب تمام ناشدنی
بر بستر آرمیده است؛
وقتی زمین به آسمان نزدیک می شود
وقتی نگاه آینه فرا می خواندم
مرگم می شود مکرر
و سطح بهاری این دشت
به زردی می گراید
من امتداد توام
از من مگریز
:: بازدید از این مطلب : 536
|
امتیاز مطلب : 64
|
تعداد امتیازدهندگان : 14
|
مجموع امتیاز : 14